حسب
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(حَ سَ) [ ع. ] (ق.) وفق، طبق.<br>
فرهنگ فارسی معین
(حَ) [ ع. ] ۱- (مص م.) شمردن، شماره کردن. ۲- (اِمص.) شرافت، بزرگی.
(حَ سَ) [ ع. ] (ق.) وفق، طبق.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
حسب . [ ] (اِخ ) شاعره ٔ مَقّله بود. (ابن الندیم ).
حسب . [ ح َ ] (ع مص ) شمردن . (دهار) (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الارب ). شمار. (منتهی الارب ). عدد. ◄ مرده را در کفن پیچیده در گور کردن و یا دفن کردن مرده در سنگستان . (منتهی الارب ).
حسب . [ ح ِ س َ ] (ع اِ) ج ِ حِسبَة. تدبیرها. مزدهای کارها.
مترادف و متضاد واژهدان
اصل، گوهر، نژاد، تبار (متضاد: نسب) اندازه، شمار، قدر شرف، بزرگی، فضیلت بزرگواری، فضایل اکتسابی
طبق، وفق بسندگی، کفایت بسنده بودن، کفایت کردن شماره کردن، شمردن
واژگان فارسی سره واژهدان
شوند، برابر، انگیزه، اندازه