فضیلت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(فَ لَ) [ ع. فضیلة ] (اِ.)<BR>۱- رجحان، برتری.<BR>۲- برتری در علم و دانش.<br>
فرهنگ فارسی معین
(فَ لَ) [ ع. فضیله ] (اِ.) ۱- رجحان، برتری. ۲- برتری در علم و دانش.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فضیلت . [ ف َ ل َ ] (ع اِمص ) فضیلة. رجحان . برتری . مزیت .فزونی . (از منتهی الارب ) : آدمیان را به فضیلت نطق و مزیت عقل از دیگر حیوانات ممیز گردانید. (کلیله و دمنه ). چه هرکه از خرد بهره دارد فضیلت او بر وی پوشیده نماند. (کلیله و دمنه ). چندانک اندک مایه ٔ وقوف افتاده و فضیلت آن را بشناختم به رغبتی صادق و حرص غالب در تعلم آن می کوشیدم . (کلیله و دمنه ). در خبری خوانده ام فضیلت آنرا خاست مرا آرزوش قرب سه سال است . خاقانی . صدهزار است این فضیلت گر رسد اندر شمار تا بچپ کردی حساب این فضیلت ها به راست . خاقانی . ◄ صفت نیکو. مقابل رذیلة. ج، فضایل . فضیلت های اصلی عبارتند از: شجاعت، عفت و حکمت . (فرهنگ فارسی معین ). فضایل اصلی را چهار دانسته اند که یکی از آنها هم عدالت است : کدام فضیلت از این فراز که از امت به امت و ملت به ملت رسید و مردود نگشت . (کلیله و دمنه ). طایفه از حکمای هند در فضیلت ابوزرجمهر سخن می گفتند. (گلستان ). ◄ دانش و حکمت . پایه ٔ بلند در فضل . (منتهی الارب ). - فضیلت گستر ؛ دانش گستر. و رجوع به همین مدخل در ردیف خود شود.
مترادف و متضاد واژهدان
برتری، تقوا، کمال، مزیت، معرفت برتری، رجحان، مزیت حسنات (متضاد: رذیلت)
واژگان فارسی سره واژهدان
فزونی، دانایی، برتری
فرهنگ نامهای فارسی
نام زنانه