کینه کشی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کینه کشی . [ ن َ / ن ِ ک َ / ک ِ ] (حامص مرکب ) انتقام و تلافی بدیها. (ناظم الاطباء). انتقامجویی .کینه ورزی : نقمة؛ کینه کشی . (منتهی الارب ) : چون خواهش یکدگر شنیدند از کینه کشی عنان کشیدند. نظامی . و رجوع به کینه کش (نف مرکب ) شود.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی