کوز شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کوز شدن . [ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) گوژ شدن . خمیده شدن . خمیده شدن قامت .خم و کج شدن بالا. جفته و منحنی شدن قد : شده کوز بالای سرو سهی گرفته گل سرخ رنگ بهی . فردوسی . وتخته [ بر عضو شکسته ] بیش از پنج روز بر نباید نهاد مگر آنجا که ترسند که عضو کوز شود. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). و عضو را نیک نگاه دارد تا کوز نشود. (ذخیره ٔخوارزمشاهی ). تیر بالاش چون کمان شد کوز بر کمان کهن برآمد توز. امیرخسرو. و رجوع به کوز، کوژ گشتن و کوز کردن شود.