کوز کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کوز کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) خمیده و منحنی کردن . خمیده و کج کردن . چفته و منحنی کردن . کج و خم و دوتا کردن : سپهری که پشت مرا کرد کوز نشد پست و گردان به جای است نوز. فردوسی . هان نفریبد این عجوزت چون خود نکند کبود و کوزت . نظامی (الحاقی ). - کوز کردن پشت ؛ به نشانه ٔ تعظیم و احترام و یا ترس خم کردن پشت پیش کسی . سر فرودآوردن : پیش ستمکاره مکن پشت کوز زآنکه فراوان نزید اسب بوز. امیرخسرو. و رجوع به کوز، کوژ، کوز شدن و کوز گشتن شود.