کوز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کوز. (ص ) دو تا اندرآمده و کژشده . (فرهنگ اسدی ). پشت خمیده و دوته شده را گویند خواه از پیری و خواه از علت دیگر. (برهان ) (از آنندراج ). پشت دوتا و خمیده خواه از پیری و یا علتی دیگر. (ناظم الاطباء). کوژ. قوز. پشت خمیده . دوتا. (فرهنگ فارسی معین ). چفته . کوژ. کژ. دوتاه . خم . بخم .خمیده . کج . معوج . احدب . منحنی . کمانی . مقوس . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : چو دی رفت فردانیامد هنوز نباشم ز اندیشه امروز کوز. فردوسی . بدو گفت کای پشت بخت تو کوز کسی از شما زنده مانده ست نوز. اسدی . هر آنکه با تو ندارد چوتیر دل را راست ز رنج قامت او کوز چون کمان تو باد. عبدالواسع جبلی . گفتم که ایا با تو دلم چون قد تو راست چون زلف تو پشت من اندر غم تو کوز. سوزنی . در و دشت را شبنم چرخ کوز کند ایمن از تف و تاب تموز. نظامی . چفته پشتی نعوذبالله کوز چون کمانی که برکشند به توز. نظامی . موی به تلبیس سیه کرده گیر راست نخواهد شدن این پشت کوز. سعدی . - کوزکوزرفتن ؛ دولادولا رفتن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). خمیده رفتن . با قامتی خمیده و دوتا راه رفتن : نیست عجب دزدی کردن به روز وین عجب آمد که رود کوزکوز. امیرخسرو. ◄ کنایه از فلک هم هست . (برهان ) (آنندراج ). آسمان و فلک . (ناظم الاطباء). - گنبد کوز ؛ فلک .آسمان . (فرهنگ فارسی معین ). کنایه از آسمان . کنایه از فلک و چرخ و سپهر : میل در سرمه دان نرفته هنوز بازیی بازکرد گنبد کوز. نظامی . و رجوع به گوژ شود.
کوز. [ ک َ / کُو ] (اِ) پشته . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به کوزبندی شود. ◄ در شواهد ذیل ظاهراً به معنی قطعه زمین زراعتی و «کرد» یا «کرت » استعمال شده است : دیگر کرمی که آن را مطبق گویند و به اصطلاح اهل قم آن را غیر ساباط گویند مثل باغات و کروم قم آن بپیمایند دو دانگ جهت سواقی که آن را به زبان قمی کوز گویند در حساب نیارد. (تاریخ قم ص ١٠٧). در حاشیه ٔ مثنوی چ علاءالدوله در بیت ذیل : توبه کردی او به کردی مودعه زآنکه ارض اﷲ آمد واسعه . می نویسد: کرد، بمعنی کوز و کردو است . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ در شهریار، گودالی است که مو در لب آن کاشته می شود. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کوز. (اِ) مقدار شش قسط. معادل شش قسط. (مفاتیح العلوم خوارزمی، یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ در شاهد ذیل اگر کوز مصحف کلمه ٔ دیگری مانند گرزو جز آن نباشد ظاهراً یکی از آلتهای جنگ بوده است : معاذبن مسلم فرمود تا آلتهای حرب بسیار ساخته کردند و سه هزار مرد کاری را با تیشه ها و بیلها وکوزها و تبرها و از هر جنس صناعت وران که اندر لشکر به کار آیند مهیا کرد. (تاریخ بخارای نرشخی ص ٨٤).