کلندی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(کَ لَ)<BR>۱- (ص نسب.) منسوب به کلند.<BR>۲- کلندگر.<BR>۳- (اِمر.) زمین سخت و درشت.<br>
فرهنگ فارسی معین
(کَ لَ) ۱- (ص نسب.) منسوب به کلند. ۲- کلندگر. ۳- (اِمر.) زمین سخت و درشت.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کلندی . [ ک َ ل َ ] (اِ مرکب ) زمین سخت و درشت را گویند. (برهان ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از فرهنگ فارسی معین ). ◄ (ص نسبی ) منسوب به کلند. (فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به کلند شود. ◄ کلندگر. (آنندراج ) (فرهنگ فارسی معین ). کلندبردار. (ناظم الاطباء) : سیفی اسیر شوخ کلندی شدی به زور خود را به دشنه ساخته ای مبتلا دگر. سیفی (از آنندراج ).
کلندی . [ک َ ل َ دا ] (ع اِ) پشته و زمین درشت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). قطعه ای درشت از زمین بدون سنگ ریزه . (از اقرب الموارد). ◄ (ص ) کور مادرزاد. اکمه . (از اقرب الموارد).