کریب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کریب . [ ک ُ ] (اِخ ) ابن ابرهةبن الصباح بن مرثد الاصبحی . از تابعین است و در واقعه ٔ صفین با معاویه بود و در فتح مصر شرکت داشت و در ٧٥ هَ . ق . وفات یافت . (از الاعلام زرکلی ج ٣ ص ٨١٠).
کریب . [ ک َ ] (ع ص ) سخت اندوهمند. (منتهی الارب ). ◄ (اِ) چوب نان پز که بدان نان را گرد سازند. ◄ کعب از نی . ◄ زمین کشتکار شیار کرده . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
کریب . [ ک َ ] (اِخ ) بنوکریب از بطون هواره است و آن قبیله ای است از قبایل بربر. (از صبح الاعشی ج ١ ص ٣٦٣).