کرگی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کرگی . [ ک ُرْ رَ / رِ ](حامص ) حالت و چگونگی و سن کره . (یادداشت مؤلف ). - امثال : خر ما از کرگی دم نداشت ؛ تعبیری مثلی است چون دعوایی خرد و ناچیز نتایج بزرگ بد پیش آرد گویند. (یادداشت مؤلف ). یعنی از بیم زیانی بزرگتر از دعوی خسارت پیشین گذشتم . (امثال و حکم ).