کری
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(کَ) (حامص.) کر بودن، ناشنوایی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(کَ) (حامص.) کر بودن، ناشنوایی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کری . [ ک َ ] (اِ) در تداول مردم قزوین، زال زالک است . (یادداشت مؤلف ). و به طنز گویند کری هم داخل میوه شده است .
کری . [ ک َرْی ْ ] (ع مص ) کری ً. (منتهی الارب ). سخت دویدن . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ کندن در جوی حفره ای جدید. (از اقرب الموارد). کندن جوی را و کذا کری البئر؛ ای استحدث حفرها. (منتهی الارب ). ◄ بشتافتن و دست و پای ناهموار اندختن دابّه در رفتن . کرت الدابة. (منتهی الارب ). ◄ گوی باختن و زدن بر آن تا بلند گردد. (ناظم الاطباء).
کری . [ ک َ ری ی ] (ع ص ) کَر. (منتهی الارب ). خوابنده . چرت زننده . (از ناظم الاطباء). ◄ دونده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
فرهنگ طیفی واژهدان
ناشنوایی، سنگینی گوش گویش کرولال سکوت