کردار کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کردار کردن . [ ک ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) خوی نیک نشان دادن . با اخلاق خوش رفتار کردن . (فرهنگ فارسی معین ) : کردار همی کردی تا دل به تو دادم چون دل بشد از دست ببستی در کردار. فرخی (از آنندراج ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کردار کردن . [ ک ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) خوی نیک نشان دادن . با اخلاق خوش رفتار کردن . (فرهنگ فارسی معین ) : کردار همی کردی تا دل به تو دادم چون دل بشد از دست ببستی در کردار. فرخی (از آنندراج ).