کامگار کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کامگار کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) پیروزمند کردن . غالب و چیره ساختن . مسلط کردن : چه کردن زبان بر بدی کامگار چه در آستین داشتن گرزه مار. اسدی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کامگار کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) پیروزمند کردن . غالب و چیره ساختن . مسلط کردن : چه کردن زبان بر بدی کامگار چه در آستین داشتن گرزه مار. اسدی .