کام گشودن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کام گشودن . [ گ ُ دَ ] (مص مرکب ) یا کام دل گشودن . مراد دل برآمدن . به مراد دل رسیدن : دلبر که جان فرسود ازو کام دلم نگشود از او نومید نتوان بود از او، باشد که دلداری کند. حافظ (از آنندراج ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کام گشودن . [ گ ُ دَ ] (مص مرکب ) یا کام دل گشودن . مراد دل برآمدن . به مراد دل رسیدن : دلبر که جان فرسود ازو کام دلم نگشود از او نومید نتوان بود از او، باشد که دلداری کند. حافظ (از آنندراج ).