پیل پا
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِمر.) قدح بزرگ شرابخوری.<br>
(اِمر.)<BR>۱- پای پیل.<BR>۲- مرضی است که پای آدمی باد میکند و بزرگ میشود.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِمر.) قدح بزرگ شرابخوری.
(اِمر.) ۱- پای پیل. ۲- مرضی است که پای آدمی باد میکند و بزرگ میشود.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پیلپا. (اِ مرکب ) پای پیل . ◄ حربه ای است که بیشتر زنگیان دارند. (برهان ). یکی از اسلحه که در قدیم بگرز مشهور بودی . حربه ای باشد بشکل پای پیل که پیل پا گویند. یک از سلاحهای زنگیان . (شرفنامه ٔ منیری ). گرز آهنی . (غیاث ) : چو در پیلپایی قدح می کنم بیک پیلپا پیل را پی کنم . نظامی . در سایه ٔ تخت پیلسایش پیلان نکشند پیلپایش . نظامی . بر او زد پیلپای خویشتن را به پای پیل برد آن پیلتن را. نظامی . ◄ ظرف شراب . نوعی از قدح . (جهانگیری ). قسمی ظرف شرابخوری . گاوزر. صراحی بزرگ . (آنندراج ). پیاله ٔ شراب سخت بزرگ . (شرفنامه ٔ منیری ).نوعی ساغر. نوعی قدح بزرگ شرابخواری باشد. (برهان ).نوعی ساتگنی : چه گویی شرابی چند پیلپا بخوریم . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٦٧١). چو در پیلپایی قدح می کنم بیک پیلپا پیل را پی کنم . نظامی . ◄ پیل پایه . ستونی که سقف بر آن قرار گیرد. (برهان ). در محاسن اصفهان مافروخی عبارت ذیل هست : و استعمل بعضی الاصفهانیین المدعوکان ؟ ابو مضر الرومی باباً مصرعاً یکلف فیه اعمالا عجیبة و فراسب فیه مقدار الف دینار سوی نفقة الطاف (الطاق ؟) و المنارتین المبنیتین علی الفیلفائین علق فی الممر المنفتح من الجامع الی رأس السوق المعروفة بسوق الصباغین . (محاسن اصفهان مافروخی ص ٨٥) . ◄ مرضی است که پای آدمی ورم میکند و بزرگ میشود و آنرا بعربی داءالفیل خوانند. (برهان ). ◄ حقه ٔ ادویه . (غیاث ).