پیش افتادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پیش افتادن . [ اُ دَ ] (مص مرکب ) پیش اوفتادن . تقدم یافتن . مقدم شدن . جلو افتادن .تقدم پیدا کردن . پیشی جستن . سبقت گرفتن . ◄ تفوق یافتن . برتری یافتن . ◄ حادث شدن . روی نمودن . رخ دادن : که از آنچه نهاده باشد خبری ندهد که داند که چون ما بازگشتیم مهمات بسیار پیش افتد و تا روزگار دراز نپردازیم . (تاریخ بیهقی ص ١٥ چ فیاض ) و بیرون این کارهای دیگر پیش افتد و همه فرایض است . (تاریخ بیهقی ص ٢٨٥).