پیش افتاد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پیش افتاد. [ اُ ] (ن مف مرکب، اِ مرکب ) پیش افتاده . ◄ کنایه از قسمت و نصیب : هر ساعت از مژگان خود، خون دلم پیش اوفتد این راز مانده بخت بد، اینست پیش افتاد من . امیرخسرو (از آنندراج ). تا پیش او افتد مگر اشکی ز چشم درفشان درها ذخیره میکنم از بهر پیش افتاد را. میر حسن (از آنندراج ). ◄ پیشاهنگ . ◄ سرگذشت و اتفاق و حادثه وسانحه . (ناظم الاطباء).