پرگس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پرگس . [ پ َ گ َ ] (ق ) بمعنی معاذاﷲ. (فرهنگ اسدی چ طهران و نسخه ٔ نخجوانی ) پرگست . دورباد. هرگز : گرچه نامردمیست، مهر و وفاش بشود هیچ از این دلم، پرگس . رودکی . ناگاه صوت طبل قافله آمد گفتم آواز طبل نامد [ آمد ] پرگس . غضایری (از فرهنگ اسدی نخجوانی ). و رجوع به پرگست شود.