پرگست
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(پَ گَ) (ق.)=پرگس: هرگز، مبادا، دور باد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(پَ گَ) (ق.)=پرگس: هرگز، مبادا، دور باد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پرگست . [ پ َ گ َ ] (ق ) هرگز. معاذاﷲ. پرگس . دورباد. مبادا. (نسخه ای از فرهنگ اسدی ). بمعنی معاذاﷲ است که در مقام انکار باشد یعنی مبادا که چنین باد. چون معاذاﷲ بود و مبادا بود. (فرهنگ اسدی چ طهران ). خدای ناکرده . حاشا : تشتر راد خوانمت پرگست او چو تو کی بود بگاه عطا. دقیقی . رودکی استاد شاعران جهان بود صدیک از وی توئی کسائی ؟ پرگست . کسائی . بهمت چون فلک عالی بصورت همچو مه رخشا فلک چون او بود پرگست مه چون او بود حاشا. قطران . ◄ دور : ابوسعد آنکه از گیتی بدو پرگست شد بدها مظفر آنکه شمشیرش ببرد از دشمنان پروا. دقیقی . سخنها که گفتی تو پرگست باد دل وجان آن بدکنش پست باد. فردوسی . بدو گفت پرگست باد این سخن گر ایدون که این رزم گردد کهن پراکنده گردد بجنگ این سپاه نگه کن کنون تا کدام است راه . فردوسی . این کلمه در کتاب مینوخرد فصل ٥٣ فقره ٔ ٧ آمده و وِست آنرا، بهر صورت . بهرحال . طوری . قسمی . معنی کرده است و فقره ٔ مذکور از مینوخرد چنین است : «اُاگرپرگست اندریزتان مینویان اُگیتیان اُمردمان اُگاوان اُگوسپندان اُسکان اُسک سردگان اُاَوَردام اُدهشن هرمزد خدای جست ایستد...» و این کلمه را بصور دیگری چون : یرگست، ترگست، نرگست، برگشت، برگشته، برگس، برگست، پرگس، یرگس نیز ضبط کرده اند.رجوع به هر یک از آن کلمات در ردیف خود شود.