وقش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وقش . [ وَ ق َ ] (ع اِ) جنبش و حس . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به وَقْش شود. ◄ آواز. ◄ هیزم ریزه . (اقرب الموارد). وَقْش .
وقش . [ وَ ق َ ] (اِخ ) شهری است در یمن نزدیک صنعاء. (معجم البلدان ).
وقش . [ وَ ] (ع اِ) اول گیاه . (منتهی الارب ). ◄ یک قسم گیاه . (ناظم الاطباء). ◄ جنبش و حس . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء): وجد فی بطنه وقشاً؛ ای حرکة من ریح و نحوها. (منتهی الارب ). ◄ ریزه ٔ هیزم .(منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). وقشة با تاء به همین معنی است . (منتهی الارب ). ◄ (مص ) محو و ناپدید شدن نشان . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و فعل آن از باب ضرب آید. (منتهی الارب ).