وقص
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وقص . [ وَ ] (ع مص ) گردن شکستن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (تاج المصادر بیهقی ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ◄ شکسته شدن گردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). لازم و متعدی استعمال شده . (منتهی الارب ). ◄ کوفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). و فعل آن از باب ضرب آید. (منتهی الارب ). ◄ عیب کردن و کم کردن . ◄ کم شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ (اصطلاح عروض )جمع کردن است اضمار و خبن را. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). وَقَص . (منتهی الارب ). حذف تاء متفاعلن است که به مفاعلن برمیگردد و اوقص نامیده میشود. (تعریفات ). افکندن دومین حرکت متحرک است . و در پاره ای ازرسائل عروض آمده که وقص و اضمار واقع نشوند مگر در متفاعلن . رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون و اقرب الموارد شود. توضیح آن است که دوم فاصله را بیفکنند [ از متفاعلن ] مفاعلن ماند و مفاعلن چون از متفاعلن منشعب باشد، آن را موقوص خوانند یعنی گردن کوتاه و چون از سه متحرک ِ فاصله بدین زحاف یکی ساقط میشود آن را به کوتاهی گردن تشبیه کردند. (المعجم چ دانشگاه ص ٨٣).
وقص . [وَ ق َ ] (ع اِ) چوب ریزه های شکسته که از آن آتش افروزند. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ مال افزون بر نصاب که از آن مال زکات واجب نگردد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). آنچه میان دو فریضه باشد اززکوة. (مهذب الاسماء). ج، اوقاص . (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء) (اقرب الموارد). شنق مانند آن است . (منتهی الارب ). و بعضی وقص را در گاو استعمال کنند و شنق را در شتر، و هما جمیعاً مابین الفریضتین . (منتهی الارب )(اقرب الموارد). ◄ (اِمص ) کوتاهی گردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ◄ (مص ) کوتاه گردن شدن (و فعل آن از باب سمع آید). (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
وقص . [ وُ ] (ع ص، اِ) ج ِ اوقص (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء)، به معنی گردن کوتاه، یا مرد گردن کوتاه . (اقرب الموارد).