هلیله
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هلیلة. [ هَُل َ ل َ ] (ع اِ مصغر) مصغر هل ّ است . (منتهی الارب ).
هلیلة. [ هََ ل َ ] (ع اِ) زمین باران رسیده که گردش همچنان خشک باشد. (منتهی الارب ).
هلیله . [ هََ لی ل َ / ل ِ ] (اِ) اهلیلج . هلیلج . از درختان نواحی حاره است که میوه اش مصرف طبی دارد و آن چند نوع است : هلیله ٔ بزرگ که کابلی گویند، هلیله ٔ زرد و بلیله . درخت آن کوچک چون سیب و به و آلو و برگ آن کوچکتر و دراز چون برگ بید. (یادداشتهای مؤلف ). و آن را اقسام است : هلیله ٔ زرد، هلیله ٔ سیاه و هلیله ٔ کابلی . (آنندراج ). آزاددرخت . زهره ٔ زمین . (یادداشتهای مؤلف ) : اندر میان رامیان و جالند، پنج روز راه است و همه ٔ راه درختان هلیله و بلیله و آمله و داروهاست که به همه ٔ جهان ببرند. (حدود العالم ). سی ودو دُرّم که سست کرد زمانه سخت کجا گردد از هلیله ٔ کابل ؟ ناصرخسرو. که دانست کاین تلخ و ناخوش هلیله حرارت براند ز ترکیب انسان . ناصرخسرو. تو را مقامر صورت کجا دهد انصاف تو را هلیله ٔ زرین کجا برد صفرا؟ خاقانی . چه نیکو داستانی زد هنرمند هلیله با هلیله، قند با قند. نظامی . از هلیله قبض شد اطلاق رفت آب آتش را مدد شد همچو نفت . مولوی . هلیله کاو به زفتی خون دل رفت شود خرمای تر، چون با عسل خفت . امیرخسرو. ◄ قسمی خرما در جیرفت . (یادداشت مؤلف ).