هلاک گردیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هلاک گردیدن . [ هََ گ َ دی دَ ] (مص مرکب ) هلاک شدن . مردن . کشته شدن . از میان رفتن : که آن نامور تا نگردد هلاک نگردد چو مار اندر این تیره خاک . فردوسی . چنین بود فرمان یزدان پاک که گردد به دست جوانی هلاک . فردوسی . نباید که گردی به خیره هلاک ز گاه بزرگی مشو زیر خاک . فردوسی . پنجاه هزار مرد از ایشان هلاک گردید. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). حیف می آید مرا کآن دین پاک در میان جاهلان گردد هلاک . مولوی . اگر راست گفت ای خداوند پاک مرا توبه ده تا نگردم هلاک . سعدی . رجوع به هلاک شدن و هلاک گشتن شود.