هلالی جغتایی | غزلیات | غزل شماره ۱۴۹
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
با من اول آن همه رسم وفاداری چه بود؟ بعد ازان بیموجبی چندین جفاگاری چه بود؟ مرحمت بگذاشتی، تیغ جفا برداشتی آن محبتها کجا شد؟ این ستمگاری چه بود؟ مردم چشمم ز آزارت بخون آغشته شد نور چشم من، بگو: کین مردم آزاری چه بود؟ من نمیگویم که: چندین دشمنی آخر چراست؟ لیک میپرسم که: اول آن همه یاری چه بود؟ زان دو گیسو، گر خدا قید گرفتاران نخواست این همه ترتیب اسباب گرفتاری چه بود؟ گر نبود، ای شوخ، آهنگ دلازاری ترا بیجهت با عاشقان آهنگ بیزاری چه بود؟ سوی خود خواندی هلالی را و راندی عاقبت عزت او را بدل کردن باین خواری چه بود؟