هلالی جغتایی | غزلیات | غزل شماره ۱۴۸
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
دی براهم دیدن و آنگاه نادیدن چه بود؟ روی گردانیدن و از راه گردیدن چه بود؟ گر نه در دل داشتی کز رشک گریم زار زار پیش من رخ در رخ اغیار خندیدن چه بود؟ خواستی کز ساغر حسرت خورم خون جگر ور نه در بزم رقیبان جرعه نوشیدن چه بود؟ من نمیدانم که این خشم ترا تقریب چیست؟ خود بگو آخر که: بیتقریب رنجیدن چه بود؟ دوش در کویت ببیماری فگندم خویش را تا نگویندم که: شب تا روز نالیدن چه بود؟ خانه اغیار را پرسید و من مردم ز رشک دوستان، پرسید زو کین خانه پرسیدن چه بود؟ بیمه رویش، هلالی، زار گشتی عاقبت با چنین نامهربانی مهر ورزیدن چه بود؟