هفت گردون
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
هفت گردون . [ هََ گ َ ] (اِ مرکب ) هفت آسمان . هفت چرخ . هفت فلک . هفت کحلی : جلالش برنگیرد هفت گردون سپاهش برنتابد هفت کشور. عنصری . بر سرش ناگهان شبیخون برد گرد بالای هفت گردون برد. نظامی . ما که جزوی ز هفت گردونیم با تو بیرون ز هفت بیرونیم . نظامی . چون بنالد زاربی شکر و گله افتد اندر هفت گردون غلغله . مولوی .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی