نیما یوشیج | مجموعه اشعار | پاسها از شب گذشته است
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
پاسها از شب گذشته است. میهمانان جای را کردهاند خالی. دیرگاهی است میزبان در خانهاش تنها نشسته. در نی آجین جای خود بر ساحل متروک میسوزد اجاق او اوست مانده. اوست خسته. مانده زندانی به لبهایش بس فراوان حرفها اما با نوای نای خود در این شب تاریک پیوسته چون سراغ از هیچ زندانی نمیگیرند میزبان در خانهاش تنها نشسته. زمستان۱۳۳۶