نکب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نکب . [ ن َ ] (ع اِ) رنج . سختی . (منتهی الارب ). مصیبت . (اقرب الموارد). نکبة. (متن اللغة). ج، نکوب . ◄ (مص ) ریختن آنچه در خنور باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ نگونسار کردن تیردان . (تاج المصادر بیهقی ). نگون گردانیدن تیردان را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). و پراکنده شدن آنچه در آن است . (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). ◄ نگونسار کردن . (دهار). ◄ کفتن و خون آلود کردن سنگ پای را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). افگار کردن سنگ سم ستور را. (تاج المصادر بیهقی ). ◄ دور انداختن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). طرح . (از اقرب الموارد). دور افکندن و رها کردن چیزی را. (از متن اللغة). ◄ رنج و سختی رسانیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). دردمند و خسته کردن . (زوزنی ). سختی و نکبت رسانیدن کسی را . (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). نَکْبة. (منتهی الارب ). نُکْب . (ناظم الاطباء). نَکَب . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (متن اللغة). ◄ برگردیدن . (آنندراج ). عدول کردن . (از اقرب الموارد). برگردیدن از چیزی یا کسی . (از منتهی الارب ). برگردیدن و روی گرداندن از چیزی . (از متن اللغة). برگشتن از راه و کنار گرفتن و یک سو شدن . (از ناظم الاطباء). نکوب . (منتهی الارب )(اقرب الموارد) (متن اللغة). نَکَب . (منتهی الارب ).
نکب . [ ن َ ک َ ] (ع اِمص ) میل و کجی در چیزی . (از تاج العروس ). کجی در هر چیزی . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ لنگی شتر، یا نوعی از بیماری ستور که در منکب پدید آید و بدان لنگی کند، یا آن به خصوص در کتف باشد. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). درد که اشتر را گیرد در شانه گاه . (مهذب الاسماء). و آن را به ترکی قولاغو گویند. (آنندراج ). ◄ (مص ) رنج و سختی رسانیدن . (منتهی الارب ). ◄ میل کردن به سوی چیزی . هو انکب و ناکب .(از متن اللغة). ◄ برگردیدن از کسی یا چیزی . (از منتهی الارب ). ◄ عدول کردن از راه . (از اقرب الموارد). عدول و اعراض کردن از چیزی . (از متن اللغة). نَکَب َ عن الطریق ؛ برگشت از راه و کناره گرفت و یک سو گردید. (ناظم الاطباء). ◄ لنگیدن شتر از جهت نکب . (از منتهی الارب ) (از آنندراج )(از ناظم الاطباء). به بیماری نکب مبتلا شدن شتر. (ازاقرب الموارد). ◄ کفیده و خون آلود شدن پای از سنگ . (از ناظم الاطباء). ◄ نَکَب َ الرجل ؛ اشتکی منکبه . (اقرب الموارد) (از متن اللغة).
نکب .[ ن ُ ک َ ] (ع اِ) ج ِ نُکْبة. رجوع به نُکْبة شود.