نکایت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نکایت . [ ن ِ ی َ ] (ع مص ) اثری تمام کردن در دشمنان به کشتن یا جراحت وارد آوردن . (فرهنگ فارسی معین ). نِکایة. رجوع به نِکایة شود. ◄ (اِمص، اِ) جراحت و اذیت . (ناظم الاطباء). قهر بر دشمن به قتل و جرح . (فرهنگ فارسی معین ). انهزام . مغلوبی . مقهوری . قتل . جرح . (یادداشت مؤلف ). نکایة. ◄ زخم . آسیب : خاقانیابه تقویت دوست دل مبند وز غصه ٔ نکایت دشمن جگر مخور. خاقانی . هرکه را از تیر و کمان زمان تیرنکبتی می رسید نکایت جراحت خویش به مرهم رأفت و رحمت او معالجت می کرد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٣). ◄ مجازات .گوشمال : می کنند این و هیچ مفسد را بر چنین کارها نکایت نیست . مسعودسعد. چون خبر یافت که فایق از هراة منفصل شد تاختنی کرد و میان هرات و بوشنج در او رسید و در قتل و تنکیل نکایتی تمام نمود. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٧٩). - نکایت رسانیدن ؛صدمه زدن . آسیب رساندن . چشم زخم زدن . گزند رساندن و لطمه زدن : کسی آنجا رفت و نکایتی عظیم در خزر رسانید و ایشان را قهر کرد. (فارسنامه ٔ ابن بلخی ص ٩٤). نکایتی قوی به اصحاب و احزاب او رسانیدند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٢٦٥). ارسلان ... به حدود سمرقند براثر ایشان می رفت و نکایتها می رسانید. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ١٧٩). - نکایت رسیدن ؛ گزند دیدن . آسیب رسیدن : در این حال از آنچه نکایتی قوی که از یک تاختن که پادشاه به نفس خویش کرد بدیشان رسیده بود این صلح گونه کردند. (تاریخ بیهقی ص ٥٩٩).در این یک تاختن که به نفس خویش کردی نکایتی قوی به ما رسید. (تاریخ بیهقی ص ٥٩٧). نگذاشت که در عهد حکم و زمان نفاذ فرمان او بدو نکبتی و نکایتی رسد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٢٨٠).