نقاب گشادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نقاب گشادن . [ ن ِ گ ُ دَ ] (مص مرکب ) نقاب برافکندن . نقاب از رخ دور کردن . ظاهر ساختن . نمایان کردن . رخ نمودار کردن : اگرت بایداین بچه بزایم من وین نقاب از تن و رویش بگشایم من . منوچهری . قول چون روی بود زیر نقاب ای بخرد به عمل باید ازین روی گشادنت نقاب . ناصرخسرو. چون نقاب خاک از چهره بگشاد... معلوم گردد که چیست . (کلیله و دمنه ). یعنی که نقاب شهربانو فاروق عجم ستان گشاید. خاقانی .