نقاب کشیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نقاب کشیدن . [ ن ِ ک َ / ک ِ دَ ] (مص مرکب ) نقاب کشیدن بر چیزی ؛ پرده بر آن انداختن . آن را زیر پرده و روی پوشی پنهان کردن : نوعروسی است این که از رویش خاطر او بر او کشیده نقاب . ناصرخسرو. چو شد آفتاب مرا روی ْ زرد نقابی به من درکش از لاجورد. نظامی . ◄ نقاب کشیدن از چیزی ؛ نقاب از آن برگرفتن .آن را ظاهر و نمایان کردن . نقاب گشادن .