نظر افکندن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نظر افکندن . [ ن َ ظَ اَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) چشم انداختن . (یادداشت مؤلف ). نگاه کردن . نگریستن : نظر در قعر چاه افکندن . (کلیله و دمنه ). ◄ میل کردن . روی آوردن . دل بستن : ما که نظر بر سخن افکنده ایم مرده ٔ اوئیم و بدو زنده ایم . نظامی . مده ای رفیق پندم که نظر بر او فکندم تو میان ما ندانی که چه می رود نهانی . سعدی . ◄ توجه کردن . مورد عنایت و التفات قرار دادن .