نظر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نظر. [ ن َ ] (ع مص ) درنگ کردن و مهلت دادن بر کسی . ◄ فروختن چیزی را به مهلت . (از منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ نَظَر. (از متن اللغة). رجوع به نظر شود.
نظر. [ ن ِ ] (ع اِ) مانند. (منتهی الارب ). مثل . نظیر. (از اقرب الموارد) (از المنجد).
نظر. [ ن َ ظَ ] (ع مص ) نگریستن . (آنندراج ) (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). نگرستن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص ١٠٠). نگریستن در چیزی به تأمل . (فرهنگ خطی ) (ازاقرب الموارد) (از ناظم الاطباء) (از المنجد). ◄ چشم انداختن . (یادداشت مؤلف ). ◄ چشم داشتن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (تاج المصادربیهقی ) (زوزنی ) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص ١٠٠) (از ناظم الاطباء). انتظار داشتن چیزی را . (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). مترقب حضور چیزی شدن . (از متن اللغة). ◄ فرمان دادن میان قوم . (از منتهی الارب ). حکومت کردن بین مردم و فیصله دادن دعاوی ایشان را. (ازاقرب الموارد) (از المنجد). ◄ یاری دادن . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) . مدد کردن و کمک کردن . ◄ مرثیه گفتن بر مرده . (از ناظم الاطباء) . ◄ گوش دادن به سخن کسی . (از المنجد) (از اقرب الموارد). یقال : انظرنی ؛ ای اصغ الی . (اقرب الموارد). ◄ چشم زخم رسانیدن . (ازمنتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). ◄ هلاک کردن . (از المنجد). ◄ نمودار کردن زمین گیاه خود را. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ فروختن چیزی را به نظرة و امهال و تأخیر. (از اقرب الموارد) (از المنجد). رجوع به نَظر شود. ◄ درنگ کردن و مهلت دادن بر کسی . (از ناظم الاطباء). به تأخیر انداختن و مهلت دادن ادای دَین را . (از المنجد) (از اقرب الموارد). ◄ فال گوئی کردن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). تکهن . (اقرب الموارد) (المنجد). فال گوئی . (ناظم الاطباء).