مکنع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مکنع. [ م ُ ن َ / م ُ ک َن ْ ن َ ] (ع ص )مرد درکشیده و یراگرفته دست و یا بریده دست . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). مرد درهم کشیده و ترنجیده دست یا بریده دست و گویند مردی که انگشتان او درهم کشیده و ترنجیده و خشک باشد. (از اقرب الموارد).
مکنع. [ م ُ ن َ ] (ع ص ) مشک که دهانش به آبگیر نزدیک نموده پر کنند آن را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). مشکی که دهان آن را به غدیر آب نزدیک کرده تاپر کنند آن را. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).