مکنف
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ کَ نَّ) [ ع. ] (اِمف.) احاطه کرده شده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ کَ نَّ) [ ع. ] (اِمف.) احاطه کرده شده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مکنف . [ م ُ ک َن ْن َ ] (ع ص ) هر چیزی که کناره های آن را فراهم آورده و جمع کرده باشند. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). - صلاء مکنف ؛ بریانی فراهم آورده جوانب . (منتهی الارب ). بریانی که کناره های آن را فراهم آورده باشند. (ناظم الاطباء). ◄ رجل مکنف اللحیة؛ مرد بزرگ ریش . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مکنف . [ م ُ ن ِ ] (ع ص ) پوشاننده و پنهان کننده . حاجز. حاجب : گرچه از یک وجه منطق کاشف است لیک از ده وجه پرده و مکنف است . مولوی (مثنوی چ رمضانی ص ٢٦٣).