مول مول
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مول مول . (اِمص مرکب ) (ریشه یا ماده ٔ مکرر مولیدن ). عمل این دست آن دست کردن . عمل مس مس کردن . (یادداشت مؤلف ). عمل درنگیدن و تأخیر کردن : برای تو مهان در انتظارند سبک تر رو چرا در مول مولی . مولوی . منتظر در غیب جان مرد و زن مول مولت چیست زوتر گام زن . مولوی . و رجوع به مول و مول مول زدن و مول مول کردن شود. ◄ (فعل امر) کلمه ٔ امر یعنی باش و درنگ کن و به جائی مرو. (ناظم الاطباء).