مول مول زدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مول مول زدن . [ زَ دَ ] (مص مرکب ) مس مس کردن . این دست آن دست کردن . به تأخیر انداختن . (از یادداشت مؤلف ) : عاشق است و می زند او مول مول کو ز بی صبریت داند ای فضول . مولوی . مول مولی می زد آنجا جان او در فضای رحمت و احسان او. مولوی . و رجوع به مول و مول مول شود.