مقنطر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ قَ طَ) [ ع. ] (اِمف. ص.)<BR>۱- کامل شده.<BR>۲- تمام بنا شده.<BR>۳- طاق زده شده. مقنع (مُ نِ) [ ع. ] (اِفا.) قانع کننده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ قَ طَ) [ ع. ] (اِمف. ص.) ۱- کامل شده. ۲- تمام بنا شده. ۳- طاق زده شده. مقنع (مُ نِ) [ ع. ] (اِفا.) قانع کننده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مقنطر. [ م ُ ق َطَ ] (ع ص ) مکمل و منه : القناطیر المقنطرة . (منتهی الارب ) (آنندراج ). مکمل . (ناظم الاطباء). مکمل و گویند مُکتَّل . (از اقرب الموارد). ◄ کامل و تمام بناشده . ◄ طاق زده . (ناظم الاطباء).