مقنص
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ نِ) [ ع. ] (اِفا. ص.) صیدکننده، صیاد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ نِ) [ ع. ] (اِفا. ص.) صیدکننده، صیاد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مقنص . [ م ُ ن ِ ] (ع ص ) صیاد : آینه خالص نگشت او مخلص است مرغ را نگرفته است او مقنص است . مولوی .
مقنص . [ م َ ن َ ] (ع اِ) دام . (آنندراج ).