فرهنگ لغت

مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۲۰۴

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

ای کلک ملک وصف تو گویم همه سال وز طبع گل مدح تو بویم همه سال سرخ است به دولت تو رویم همه سال روزی ز خدای وز تو جویم همه سال

معنی مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۲۰۴ | فرهنگ لغت