فرهنگ لغت

مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۲۰۳

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

ای بدر شده من از غمان تو هلال ای صورت حسن من ز عشق تو خیال گر هیچ مدار دست دهد با تو وصال بر فرق فلک نشینم از عز و جلال

معنی مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۲۰۳ | فرهنگ لغت