فرهنگ لغت

مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۱۹۴

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

مسعود که بود سعد سلمان پدرش اندر سمجی است چون سنگ درش در حبس بیفزود بر آتش خطرش عودی است که پیدا شد از آتش هنرش

معنی مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۱۹۴ | فرهنگ لغت