مسطری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مسطری . [ م ِ طَ ] (حامص ) مسطر بودن . حالت مسطر داشتن . راستی . استقامت : مستقیم احوال شو تا خصم سرگردان شود بس که پرگاری کند او چون تو کردی مسطری . انوری . هیکل خاک را زنو حرز نویسد آسمان در حرکات از آن کند جدول جوی مسطری . خاقانی . و رجوع به مسطر شود.