مرزح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مرزح . [ م ِ زَ ] (ع اِ) چوب دوشاخه ای که تاک رز را به وی برگیرند از زمین . (منتهی الارب ). چوبی که بدان شاخ مو را از زمین بلند کنند. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). مرزحة. (متن اللغة). آن چوب که زیر رز نهند. (مهذب الاسماء). ج، مرازح . ◄ صوت . (متن اللغة). آواز سخت یا آن که سخت نباشد. (منتهی الارب ). رجوع به مرزیح شود.
مرزح . [ م َ زَ ] (ع ص، اِ) مقطع بعید. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (متن اللغة). راه دور و دراز از سفر. (ناظم الاطباء). ◄ زمین هموار. (منتهی الارب ). المطمئن من الارض . (اقرب الموارد). ما اطمأن من الارض . (متن اللغة).