مراق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مراق . [ م َ راق ق ] (ع اِ) مراق البطن ؛ تنگ و نرم جای شکم . (منتهی الارب ). پوست شکم . (ذخیره ٔ خوارزمشاهی از یادداشت مؤلف ). زیر شکم و اطراف آن که نازک است . قسمت نازک و نرم زیر شکم . (از متن اللغة) (ازاقرب الموارد). پوست شکم آنجا که تنگ باشد. (یادداشت مؤلف ). بر بالای صفاق عضله های شکم است و آن را مراق گویند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). غشاء مستطبن احشاء. پوست شکم با غشاء و عضله ها که زیر آن است . (یادداشت مؤلف ). لایه ٔ خارجی پرده ٔ صفاق . (فرهنگ فارسی معین ).
مراق . [ م َرْ را ] (ع ص ) خوردی فروش . شورباپز. (دستور الاخوان ).خوردی پز. شوربافروش . (زمخشری، از یادداشت مؤلف ).
مراق . [ م ُرْ را ] (ع ص، اِ) ج ِ مارِق، به معنی آنکه از دین خارج شده است . (از متن اللغة). رجوع به مارق و مرق و مروق شود.