مداک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مداک . [ م َ ] (ع اِ) سنگ صلایه و بوی سای . (منتهی الارب ). آن سنگ که بر آن مشک سایند. (مهذب الاسماء) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). و اطلاق آن بر هاون مخصوص داروساز و طبیب نیز درست است . (از متن اللغة). ◄ (مص ) مالیدن و ساییدن بوی خوشی را و هر چیز را. (از منتهی الارب ).سودن . (تاج المصادر بیهقی ). سحق . به خوبی سابیدن و نرم کردن طیب و جز آن را. (از متن اللغة). ◄ جماع کردن زن را. (از منتهی الارب ). گاییدن . (از متن اللغة). ◄ در حیص و بیص افتادن قوم . (منتهی الارب ). در اختلاط و دوران افتادن . (از متن اللغة)(از اقرب الموارد). ◄ مریض گشتن . (منتهی الارب ) (متن اللغة) (اقرب الموارد). رجوع به دَوک شود.
مداک . [ م َ / م ُ ] (ع اِ) مُداکَة. مِداکَة. (ناظم الاطباء). رجوع به مداکة شود.