مدایح
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ یِ) [ ع. مدائح ] (اِ.) جِ مدیحه، ستایشها، مدیحهها.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ یِ) [ ع. مدائح ] (اِ.) جِ مدیحه، ستایشها، مدیحهها.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مدایح . [ م َ ی ِ ] (ع اِ) مدائح . ج ِ مدیح و مدیحه . رجوع به هر یک از این لغات در ردیف خود شود. ◄ اشعاری که در بیان فضایل و اعمال ممدوحی سروده باشند. رجوع به مدیحه شود : وقت توبه کردن آمد از مدایح وزهجی کز هجی بینم زیان و از مدایح سود نی . منوچهری . در مدایح امیرالمؤمنین القادر باللّه و مآثر اجداد او... داد سخن دادند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٢٨٢). واین سکه ٔ تمام عیار را به مهر مدایح حضرت کریم او برآورد. (لباب الالباب از فرهنگ فارسی معین ). ◄ اعمال ستوده و پسندیده . اعمال نیک . (ناظم الاطباء).مقابل قبایح .