مداوی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مداوی . [ م ُ وا ] (ع ص ) دواکرده شده . درمان کرده شده . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). تیمارشده . علاج شده . ◄ آنکه از کسی درمان می خواهد. (ناظم الاطباء).
مداوی . [ م ُ ] (ع ص ) درمان کننده . تیمارکننده . (ناظم الاطباء). معالج : و باز آن را به خصال محمود... با مقام اعتدال آرد چنانک مداوی حاذق در دفع امراض مذمه . (جهانگشای جوینی ).