متداول
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متداول . [ م ُ ت َ وِ ] (ع ص ) فراگیرنده چیزی را نوبت به نوبت .(آنندراج ). گروهی که چیزی را دست به دست می گردانند.و نوبت به نوبت فرامی گیرند. ◄ مأخوذ ازتازی، رایج . روان و معمول و معلوم . (ناظم الاطباء). - متداول شدن ؛ رایج شدن و معمول شدن . (ناظم الاطباء). - متداول کردن ؛ معمول و رایج کردن . (ناظم الاطباء). و رجوع به مُتَداوَل و تداول شود.
متداول . [ م ُ ت َ وَ ] (ع ص ) از یکدیگر نوبت به نوبت گرفته شده و دست به دست گردانیده شده . (آنندراج ) (غیاث ). واگردیده از حالی بحالی . ◄ برخورد شده به این طرف و آن طرف . (ناظم الاطباء). ◄ خمیده شده به راست و چپ . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ). ◄ معمول . مرسوم . رایج : زیرا که وزن رباعیات مألوف طباع است و متداول خاص و عام . (المعجم، از فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به ماده ٔ بعد شود.