متداولة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
متداولة. [م ُ ت َ وَ ل َ ] (ع ص ) از یکدیگر نوبت به نوبت گرفته شده و دست به دست گردانیده شده . (آنندراج ) (غیاث ). ◄ مأخوذ ازتازی، رایج و روان و معمول و معلوم و رسمی و معهود. (ناظم الاطباء). مؤنث متداول : مرد صادق القول راست گفتار ساده لوح بود و در اکتساب علوم متداوله کماینبغی کوشیده ... (عالم آرا، از فرهنگ فارسی معین ).
متداوله . [ م ُ ت َ وَ / وِ ل َ / ل ِ ] (ع ص ) از متداولة عربی، اِسم فاعل . مؤنث متداول . ج، متداولات و رجوع به ماده ٔ قبل شود.