ماسوا
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(سوی) (سَ) [ ع. ] (حر اض.) به غیر از آن، جز.<br>
فرهنگ فارسی معین
(سوی) (سَ) [ ع. ] (حر اض.) به غیر از آن، جز.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ماسوا. [ س َ ] (ع اِ مرکب ) مأخوذ از تازی بیرون از و خارج از و بغیر و جز آن و علاوه بر آن و باضافه . (ناظم الاطباء). و رجوع به معنی دوم «ما» شود. ◄ آنچه سوای ذات باری تعالی است و آن همه ٔ موجودات و مخلوقات است . (غیاث )(آنندراج ) : خالد ندانست که سیف اﷲ مقتول شمشیر ماسوا و مقهور سنان و تیر اعدا نگردد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ ١ تهران ص ٤٥٨). و رجوع به ماسوی شود.